تبليغاتX
یا راد ما قد فات..
ای برگرداننده هر آنچه از دست رفته..
   ...............................................................................................................................

  

  


فردای عاشوراست .از همیشه بی قرار تر و دلتنگ تر و وحشت زده تر و نیازمند تر کتاب را باز می کنم :

"... فلاتسئلن  ما لیس لک به علم انی اعظک ان تکون من الجاهلین(هود 46)

 

به اندازه ی اضطراب همه ی این چند روز خجالت می کشم از خودم و ابراز این  نیاز کوچک  پیش چشمان بزرگ ِ تو که مرا استوار می خواهد که ببیند.  قالوا ربنا الله ثم استقاموا ... کی فهم می کنم این استقامت را بعد از  آوردن نام شما آقا ... استوار  در حین بی کسی ... محکم در حین نیازمندی ... و وای ازنیاز... نیاز که آدم را از خودش منزجر می کند  و شرمنده ی خیلی چیزها ؛ خیلی ها.    خدایا می ترسم  از خودم . شرم دارم از این نیاز  پیش نگاه  تو ...زیر آسمان تو... یا جاری اللصیق ... دیوار به  دیوار  تو... چطور جرات می کنم؟! چطور شرم نمی کنم ؟!   الهی انی اعوذبک ان اسئلک ما لیس لی به علمٌ و الا تغفرلی و تر حمنی اکن من الخاسرین...

   


  " باید همان شب می گذاشتم و می رفتم و دیگر هیچ گاه او را نمی دیدم. از همان زمان دلم گواهی می داد که در عشق یک طرفه از شادکامی فقط همین گول زنکی را می چشیم که من چشیدم. این یکی از آن لحظه های یگانه ایست که نیکی کسی یا هوسش یا سرنوشت ؛ تمناهای  ما را به گونه ای کاملاً تصادفی با گفته ها و اعمالی همخوان می کند که اگر کسی براستی دوستمان می داشت از او می دیدیم."

 

مارسل پروست- در جستجوی زمان از دست رفته

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت   توسط ...