|
ای برگرداننده هر آنچه از دست رفته..
|
فردای عاشوراست .از همیشه بی قرار تر و دلتنگ تر و وحشت زده تر و نیازمند تر کتاب را باز می کنم :
"... فلاتسئلن ما لیس لک به علم انی اعظک ان تکون من الجاهلین(هود 46)
به اندازه ی اضطراب همه ی این چند روز خجالت می کشم از خودم و ابراز این نیاز کوچک پیش چشمان بزرگ ِ تو که مرا استوار می خواهد که ببیند. قالوا ربنا الله ثم استقاموا ... کی فهم می کنم این استقامت را بعد از آوردن نام شما آقا ... استوار در حین بی کسی ... محکم در حین نیازمندی ... و وای ازنیاز... نیاز که آدم را از خودش منزجر می کند و شرمنده ی خیلی چیزها ؛ خیلی ها. خدایا می ترسم از خودم . شرم دارم از این نیاز پیش نگاه تو ...زیر آسمان تو... یا جاری اللصیق ... دیوار به دیوار تو... چطور جرات می کنم؟! چطور شرم نمی کنم ؟! الهی انی اعوذبک ان اسئلک ما لیس لی به علمٌ و الا تغفرلی و تر حمنی اکن من الخاسرین...
مارسل پروست- در جستجوی زمان از دست رفته